متن روضه دفن شهدای کربلا (سینه زنی و اشعار) از میرداماد و میرزامحمدی + صوت

متن روضه دفن شهدای کربلا

یکی از جانسوزترین و دلخراش ترین لحظات حادثه کربلا، لحظه دفن پیکرهای مطهر شهدا توسط امام سجاد علیه السلام است؛ صحنه ای که بعد از ظهر عاشورا آغاز شد و با غربت و مظلومیت همراه بود. نه یاوری مانده، نه کمکی… فقط امام سجاد است و بدن های پاره پاره ی یاران پدر.این لحظات، در روضه خوانیه ای بزرگانی چون حاج میرداماد و حاج میرزا محمدی با لحنی خاص و جانسوز روایت میشود، لحنی که دل را به کربلا میبرد و اشک را از چشم ها جاری میکند. صدای غربت زینب، ناله های دلخون سجاد، و سنگینی پیکر بی سر حسین علیه السلام، محور اصلی این روضه هاست.در ادامه، گلچینی از اشعار و متن سینه زنی با حال و هوای دفن شهدای کربلا آورده میشود که مناسب مجالس عزاداری و روضه خوانی با سبک مرثیه خوانان مشهور است.

همچنین ببینید: روز های محرم به نام کیست؟

متن روضه دفن شهدای کربلا (حسین طاهری)

زمانِ دفن شهیدان و سیدالشهداست
سه روز پیکرشان روی خاک کرب و بلاست

بنی اسد متحیر شدند و در ماندند
میان اینهمه جسم بدون سر ماندند

سواری از طرف عرش بر زمین آمد
برایِ دفن پدر،  زین العابدین آمد

امام گفت: که من وارث شهیدانم
نشانی همه را خوب خوب میدانم

روی تن شهدای سپاه افتادند
بنی اسد پی آقا به راه افتادند

به روی خاک تنی همچنان پیمبر بود
تن نواده ی زهرا علی اکبر بود

امام گفت که این تن، امام زاده ماست
علی عزیزترین عضو خانواده ی ماست

یکی از این شهدا رَدّی آشنا دارد
میان هر دو کف دست خود حنا دارد

تن یتیم حسن روی خاک افتاده است
امام گفت که این قاسم است و داماد است

رسیده است به مقتل کنارِ عبدالله
و گریه کرد کنار مزارِ عبدالله

نشسته است کنارِ یتیم های حسن
امام سینه زنی میکند بجای حسن

امام آمد و بالای قتلگاه رسید
زمانِ دفن تن چاک چاکِ شاه رسید

“بنی اسد! پدرم در میان گودال است
تنش به زیر سُم اسب رفته پامال است

هنوز داخل گودال نیزه و تیر است
چقدر روی تنش جای زخم شمشیر است

*نزدیک به هزار و نهصد و پنجاه زخم بر بدنِ ابی عبدالله زده بودن، ببین چه کردن با بدنِ اربابِ ما، زخم روی زخم میزدن..*

بنی اسد! پدرم تشنه کام جان میداد
چه سخت در وسط ازدحام جان میداد

حسین را ته گودال گیر آوردند
برای دفن تن او حصیر آوردند

امام جسم پدر را درون قبر گذاشت
سر مزار دو رکعت نماز صبر گذاشت

*به هر سختی بود بدن بابا رو رویِ حصیر جمع کرد، اما دیدن آقا مستاصل شده، هی این پا و اون پا میکنه، سئوال کردن آقا چی شده برا چی مُعطل کردید؟ امام زین العابدین فرمودن: توی دینِ ما رسمِ صورتِ مَیّت رو، رو به قبله میذارن، من چیکار کنم با این بدن که سر نداره؟…
چرا؟ آخه خولی سر رو جلو جلو بُرده جایزه اش رو بگیره… دیدن آقا زین العابدین رگهای بریده رو، رو به قبله گذاشت…*

امام رفت بیارد شهیدِ آخر را
امام رفت بیارد علی اصغر را

گذاشت جسمِ علی رابه روی جسم پدر
نوشت اسمِ علی را به روی اسم پدر

خلاصه داشت کنار شهیدها میمرد
تَنِ تمامی اصحاب را به خاک سپرد

هنوز پیکر فرزند فاطمه مانده
تن برادر زینب در علقمه مانده

کنار جسم عمو، مشک آب افتاده
به روی خاک، امید رباب افتاده

ترک ترک شده الماس را تکان ندهید
بنی اسد تنِ عباس را تکان ندهید

در علقمه به عمویم هجوم آوردند
نگاه کن چه به روز عموم آوردند

#شاعر  آرش براری

*اربعین وقتی قافله برگشت کربلا، زین العابدین میگه: دیدم رباب داره از پشتِ نخلها میاد از طرف علقمه، اومد جلو گفت: آقا! ممنونتم، ما نبودیم اون روزی که شما ابدان رو دفن کردید، پسرِ من رو خوب جایی دفن کردید… گفتم: خانوم جان! اشتباه متوجه شدی ، من پسر شمارو علقمه دفن نکردم… دیدم با یه تعجبی داره به من نگاه میکنه، گفت: آقاجان! من همه مزارهارو دیدم، فقط یه مزار کوچیک بود، گفتم: حتما این قبرِ پسرِ منه… گفتم: خانوم جان! من علی اصغررو روی سینه ی بابام دفن کردم، اما اون قبر کوچکی که دیدی اون قبرِ عموم عباس بود…*

مزارت عشق را بی تاب کرده
فلک را بنده ی سرداب کرده

گواهی می دهد این قبر کوچک
که مَردی را خجالت آب کرده

#شاعر:حیدر توکلی

*حالا زین العابدین میخواد رویِ بدنها خاک بریزه، اما مگه دلش میاد، میخواد بدنِ بابارو زیر خاک کنه، آروم آروم اشک میریزه، بنی اسد هم کمک میکنن، بدن رو که خاک کرد، دیدن داره رویِ قبر مینویسه با انگشتِ اشاره: “هذا قَبْرُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلیِّ بْنِ ابیطالِب، الّذی قَتَلوُهُ عَطْشانا” بابم رو تشنه کشتن… بلند بگو:حسین…

همچنین ببینید: متن نوحه لری خرم آباد سوزناک

🔸سلام ما به تو ای سومین امام حسین

هر کجای مجلس نشستی…
با توجه امروز میخواهیم از همین جا…
به آقامون سلام بدیم….

🔸سلام ما به تو ای سومین امام حسین
🔸که در حضور تو مهدی کند سلام حسین

امروز امام زمانم سلام میده…
اما… به بدن های بی سر…
روی خاک…

سلام ما به اون بدن های که بی غسل و کفن…
سه روز روی زمین کربلا بود…

🔸سلام بر تو و آن قطره هاى خون سرت
🔸که ریخت روى زمین در مسیر شام حسین

🔸سلام بر تو و بر مهدی ات که روز ظهور
🔸ز دشمنان تو بستاند انتقام حسین

ان شاء الله امام زمان میاد…
انتقام خون به نا حق ریخته ی حسین رو میگیره…

🔸ز دشمنان تو بستاند انتقام حسین

یا بن الحسن…

🔸بعد از سه روز پیکر سرخش کفن نداشت

سه روز بدن عزیز زهرا…
بی غسل و بی کفن…
روی زمین گرم کربلا…

🔸بعد از سه روز پیکر سرخش کفن نداشت
🔸یوسف ترین شهید خدا پیرُهن نداشت

🔸از بسکه پیکرش شده پامال اسبها
🔸یک جای بی جراحت و سالم، بدن نداشت

چه کردند با بدن پاک عزیز زهرا…
مثل یه همچین روزی…
وقتی بنی اسد اومدند کربلا…

نگاه کردن دیدند این نانجیبها بدن های خودشون رو دفن کردند…

اما بدن عزیز زهرا حسین…
روی زمین کربلا…

میخواستند بدن ها رو دفن کنند…
اما بدنها رو نمیشناختند…
آخه سر در بدن ندارند…
متحیر ایستادند…

یک دفعه دیدند یه آقایی سوار بر اسب وارد شد…

🔸بنی اسد بیاید
🔸کفن با خود بیارید

🔸مگر خبر ندارید
🔸حسین کفن ندارد

بنی اسد من این بدن ها رو خوب میشناسم…

این بدن بی سر…
بدن بابای غریبم حسینه…

این بدن قطعه قطعه برادرم علی اکبره…
این بدن قاسمه…

اون بدنی که کنار شط فرات…
دستهاش رو جدا کردند…
بدن عمو جانم عباسه…

بنی اسد…
برید یه قطعه بوریا بیارید…

🔸مگر به کربلا کفن، بغیر بوریا نبود
🔸مگر حسین فاطمه، عزیز مصطفی نبود

امام سجاد دستهای مبارک رو زیر بدن مطهر امام حسین قرار دادند و فرمودند:

بسم الله و فی سبیل الله و علی مله رسول الله

بدن ابی عبدالله رو غریبانه داخل قبر گذاشتند…

سخت ترین لحظه برای فرزند لحظه ای هست که میخواد داخل قبر با پدر وداع کنه…

بنی اسد دارن نگاه میکنند…
دیدند امام سجاد رفت داخل قبر…
میخواد با پدر وداع کنه…

ای واااااای ای واااااااای…

دیدن امام سجاد این لب ها رو گذاشته روی رگ های بریده ی حسین…

هی صدا میزنه وای غریب حسین…
وای مظلوم حسین…

وقتی از قبر بیرون اومدند…
با دستان مبارک نوشتند…

هذا قَبْرُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلیِّ بْنِ ابیطالِب، الّذی قَتَلوُهُ عَطْشاناً

🔸کاش در لحظه ی دفن پدرم میمردم
🔸آن که بوسید چو عمه، رگ حلقوم، منم

الا لعنت الله علی القوم الظالمین

متن روضه دفن شهدای کربلا از میثم مطیعی

دوباره عاشورا شد، حسین تنها شد
میون صحرا دور و برش غوغا شد

تیر سه شعبه اومد از راه
قلبت رو زیر و کرد مولا
خون تو مثل رود جاری شد، به روی خاکا

حدود ساعت سه از حال رفتی
کشون کشون میون گودال رفتی
هجوم آوردن

اون که به مال حروم عادت کرده
بریدن سرت رو قیمت کرده
هجوم آوردن

«برای غربتت بمیرم مولا،
چه سخت جون دادی»

همونی که پای صد تا نامه مُهر زد
آروم آروم از گوشه با نیزه اومد

آهت عرشو به گریه انداخت
وقتی نیزه به پهلوت می خورد
پهلوی زخمی مادر رو، به یادت آورد

یه عده سکه واسه شمشیر داشتن
یه عده اما چوب و سنگ برداشتن
مسلمون نیستن

یه عده تنها هلهله می کردن
یه عده اشون با اینکه پیرمردن
عصا برداشتن

*یه عده عصا برداشتند.نوه عزیزت امام باقر کربلا بوده…با اسرا کتک خورده”لَقَد قُتِلَ بالسَّیفِ والسَّنانِ والحَجارهِ وَ الخَشب و العصا “با این ها کشته شد .نه اینکه جسارت شد.شمشیر رو می فهمم…نیزه رو می فهمم.. سنگم می فهمم…چوب و عصا رو نمیفهمم . …چطوری تو رو با عصا کشتند…؟! تقدیر خدا این بود…تا لحظه آخر نفس بکشه…تا سرش رو نبریده بودند،هنوز زنده بود…وقتی سرش رو بریدند،زخم تمام این جراحات رو به جان خریده بود.*

«برای غربتت بمیرم مولا،
چه سخت جون دادی»

صدا می زد آب… با سنگ جواب می دادن
با اینکه حتی به اسب آب می دادن

از زخم تیر و تیغ و نیزه
زخمِ زبونشون سخت تر بود
ناسزاها همه تقصیرِ، بغضِ حیدر بود…

با گریه ابن سعد به لشکر میگه:
تموم کنین کار حسینو دیگه
سرش رو میخوام…

اول برید راحت کنید این مردو
بعدش برید غارت کنید این مردو

*”ثم اَقبلوا علی سَلب الحسین”قبل از خیمه ها و دخترها اول خودش رو غارت کردند…*

چقد طولانی شد کشتنِ ثارالله
چرا این لشکر دست بر نمی داره آه

آه از اون ساعتی که مردی
سنگین کرد سینه اشو آه یا رب…

*بلند شو…بلند شو…بلند شو….روی عرش خدا نشستی…بلند شو این سینه رو مادرش می بوسه،این سینه رو علی مرتضی می بویید،بلند شو، بلند شد…*

آه از اون ساعتی که مردی
سنگین کرد سینه شو آه یا رب…
جسمش رو با لگد برگردوند، به سمت زینب

*بلند شد بدنش رو با لگد برگردوند.سلام بر اون آقایی که سرش رو از قفا بریدند…*

چِشم حسین داره سیاهی میره
محاسنش رو توی دست می گیره
چه تیغ کندی…

یکی… دو تا… سه تا… دوازده بار زد
سرو نشون دادو تو لشکر جار زد
حسینو کشتم…

همچنین ببینید: مداحی ۱۴۰۴ حاج مهدی رسولی برای امام حسین 

متن روضه شهدا و گریز به کربلا

شهادت باده ی اهل ولا بود
شهادت جان سپردن بر  خدا بود
لب هر عاشق وارسته با شور
به جام عاشقی غرق نوا بود
درون شهر یک مادر پیر
برای بچه ها غرق دعا بود
شبیه حضرت عباس مردی
درون جبهه ها دستش جدا بود
شهیدی پای خود از دست داد و
شهید دیگری جانش فدا بود
صدای گریه ی زهرا می آمد
تمام گوش ها محو صدا بود
برای حفظ دین جان بذل کردند
دل اهل ولا اهل بلا بود
هنوزم این سوالم بی جواب است
چرا رأس حسین بر نیزه ها بود
درون قتلگاه شاه تشنه
ببین دعوا سر شال و عبا بود
مگر او زاده ی خیر النساء نیست؟
به زیر سم مرکب او چرا بود؟
محاسن را خضاب از خون بدیدم
و رگها هم به رنگ کهربا بود
برای درد قلب پاره ی او
فقط اشک رخ زینب دوا بود
سر خود را به چوب محملش زد
چنین کاری در آن لحظه به جا بود
برای قلب “جعفر” لحظه لحظه
دعا گو زاده ی خیر النسا بود

متن نوحه ترکی دفن شهدای کربلا

ایدوب منی گینه سودای عشق دیوانه

چکر خیال جنونیله عقلی هر یانه

مگر بو اهل روایت ذی علوم دگل؟

یقین که صاحب مدرکدی بی علوم دگل

اگر بولوبدی که ایرادی وار یازوب بو سوزی

بو یازماقین هدر اولماقلقین بیلوبدی اوزی

ایدوب اوزینده دگلمش بو نوعیله تحریر

قصوری وار بلی معفودور بیله تقصیر

دیسم که آنلامیوب گر یازوب بو نوع کتاب

اولور که سهو ایلیوب وقت کتبده کتاب

ننوعی سوزدی که هر سوز باشندا وار مین عیب

که سس چکر بیزه عیبین دییر لسان الغیب

نه سوزدی السن افواهده اولوب مشهور

نه سوزدی خاطر اشتباهده تاپوبدی ظهور

بولار نه سوزدی منه اولدی بیر مقام درنگ

که رنگ رنگ دی چون آسمان مینا رنگ

محل فکر و تاملدی جای بهت و سکوت

باشیمدان هوش کنار اولدی قالمیشام مبهوت

بو سوزلری ایده بولمم من اوزلیقمدا قبول

که فعل فعله باخان دمده گورسنور معقول

سالوبلا خلق آراسیندا بولار نه سوزدی دله

امامه لایق اولان نکته لر گرک دییله

بولار نه سوزدی کی معلوم اولور خبرلردن

چوخالدی درد و غمیم ، آز دیون بو سوزلردن

دل آچمیوم نجه من ، ایلیوم نه نوعی نگاه

که شمره عجز ایلیوب یالواراردی آل الله

دیمه بونی که اسیر اولدی اهل بیت خدا

خدا رضاسنه گور اولور خدایه روا؟

دیسن بونون بو سوزی کردگاره شرکتدور

سن ایله آنلا ولی نکته بی شراکت دور

اگر اسیردی سجاد کوفه دن نجه بس

قایتدی گلدی گنه کربلابه اول بیکس

آتانی دفن ایلدی یازدی قبری اوسته گواه

که بو حسیندی جگر گوشه رسول الله

ایاقی آتدا قویوب شاهزاده اکبرینی

که حکم شاه اونادور ایستینده لشگرینی

یغوب صحابه لرین دفن ایدوب جوارنده

که پاسبان یاتا لازمدی شه کنارنده

علی اصغری دفن ایتدی گوز قباقینده

که گلسون حشره علی اصغری قوجاقنده

حبیبی ایلدی دربان او سید نالان

محالدور اولا شه آستانی بی دربان

بیوردی اهل قبیله گلون که اودلاندیم

عموم خیالیمه دوشدی دوباره دن یاندیم

گلون گلون که عموم عباس بی کفن قالدی

گلون گلون که الیمدن قراریمی آلدی

گلون گلون که عموم بیر عزیز دوراندی

نه باشی وار نه قولی گون ایوینده عریاندی

یتوب فرات کنارینده گوردولر ناگاه

دوشوبدی بیر یارالی چکدیلر جگردن آه

بنی اسد کمک اولدی امام بیماره

درست قیلدیلا بیر قبریده علمداره

عمونی قبره قویوب بارماقیله کتب ایلدی

بو قبر صاحبی عباس دور علی ولدی

اسیر اولاندادا بو اقتدار و قدرت اولور؟

بو قدر تاب و توان بیله صبر و طاقت اولور؟

اسیر اولانلارا جسم ایچره بیرده جان اولماز

اسیر اولان داخی بو نوع حکمران اولماز

نجه اسیر رعیتدی ، واقعاً شهدور

اگر اسیریدی قدرتده قدرت اللهدور

بو نوعی کیم گوروب آخر اسیرده جراءت

اولا دقیقه سیرینده بیر بیله سرعت

گله آتا عمونی توپراقا سپرده ایده

بیر آن واحد ایچینده گینه قیده گیده

آدی اسیر ، مجرادی ایتسه هر فرمان

بیله اسیره جهان و جهانیان قربان

قولوندا ایپ او بوینوندا کی آغیر زنجیر

ایدوب قیامته تک اهل عالمینی اسیر

اسیر اولسادا وار اوزگه بند بوینوندا

قالوبدی اللری مین سری وار قوینوندا

دئمه اسیردی ، حبل المتینه بسته دی بو

سینیخدی قلبی ، اودور بیله دلشکسته دی بو

آتاسی عموسی ئولوبدی خانمانی ویراندی

اودور که بیله گوزی یاشلی زار و حیراندی

اسیردور ولی وار قولاریندا اوزگه طناب

سبب بو نوع قویوبدور مسبب الاسباب

که یانماسون اودا محشرده شیعه حیدر

او گونکه بیر کسه ممکن دگل بیر اوزگه مفر

طنابه باغلانا ممکندی عروه الوثقی

محال امریدی سجادی لانفصام لها

دگل اسیر یقینمدی ایلسونلر بند

اسیر اولاندا بو نوعی اولار رشادتمند؟

اسیر اولاندا یقین بیل بو اقتدار اولماز

اسیرده بیلورم بیله اختیار اولماز

کیمون جسارتی وار گوستره بیله حجت

بو قدر یول گله بیر گوز یوموب آچیم ساعت

مگر ایشتمه میسن کیم علی قیزی زینب

گیرنده کوفیه نه نوعی باشلادی مطلب

آتاسی حیدر کرار تک دل آچدی سوزه

نقاب سان آغاران ساچلارینی سالدی یوزه

بلالی باشینی ایتدی کنار محملدن

دل آچدی سالدی او ناکسلرین دلین دلدن

اوزی ویرن دلی ، اخذ ایتدی قالدیلار دلسیز

وجود نخل لری گورسنوردی حاصل سیز

آلندی حکم نفس ، دوشدی حسدن انفاس

گوروب بو عالمی گزلتدی سسلرین اجراس

گیدن دایاندی ، گچن دوردی ، یاندی حیرتدن

پوزولدی هر یتنون حالتی بو حالتدن

او دم که باشین اشاقه کجاوه دن اگدی

تمام کوفه و شام اهلی بیر بیره دگدی

بیوردی چوخ اوجا بیر خطبه فصیح و بلیغ

باباسی تک ایلدی خلقه ، حق سوزین تبلیغ

یانخلی دللریله حق سوزین ایدردی بیان

اولوردی گوز یاشی سیلاب تک یوزینه روان

ایدردی غملرینی خلقه بیر به بیر تقریر

او داش اورکلره ایتمزدی ناله سی تاثیر

ز بسکه عاقبت اودلاندی سینه زاری

چوخالدی اودلاری یاندیردی قلب کفاری

گلوب تموجه آرتدی گوزونده قان یاشی

او نوعی آغلادی ، آغلاتدی داغیله داشی

دیدوقجا یاندی دلی ، دوتدی خاطرین آتش

یانا یانا اوزینی آخر ایتدی آتش وش

نفس اود اولدی ، سوزی یاندیروردی آتش تک

بساط شهر پوزولدی بو عالمی گورجک

گوروردی اود ویرولوب نی لره ، چراغاندور

دیردی سنده نفس ، ایله شهری اودلاندور

اولان زماندا کنار هر نفسدن اودلی نفس

تمام کوفه ده قالمازدی یانمیان بیر کس

یوزینه سیل سرشکین او نوع باغلاردی

که سس ویروب سسینه ناقه لرده آغلاردی

دیردی بیزلر عیال رسول اطهاروخ

نه دیلموق، نه فرنگوخ نه روم و تاتاروخ

دیردی بیزلره نازلدی آیه تطهیر

بیزوخ او آییه داخل ، هامی صغیر و کبیر

بیزوخ که واردی رسول خدایه نسبت میز

بیزوخ که واجب اولوب اهل شرعه حرمتمیز

بیزوخ که نص کلام خدای لم یزلوخ

بیزوخ که علم خداونده معتبر مثلوخ

بیزوخ عبارت اسماء ، حکمت اللهوخ

همان او سر انا اللهدن بیز آگاهوخ

بیزوخ بو کونده ارزاق کایناته سبب

بیزوخ وجودوزه باعث ، بیزوخ حیاته سبب

رموز غیب هاموسی آشکار اولور بیزدن

تمام فیض ، جهانه کنار اولور بیزدن

بیزوخ او اجر رسالت که ایستوبدی رسول

ندن بیزی ایدیسوز بو قدری غمین و ملول

مگر حساب ایلمورسوز بیزی او قربادن

کنار ایلمسوز اوز یانوزدا معنادن

بش ایل تمام بو شهر ایچره گورموشم عزت

روا دگل منیم حقیمده بو قدر ذلت

بو شهر یوخسا همان کوفه خراب دگل؟

بو بیر بولوک مگر اولاد بوتراب دگل؟

ایا جماعت کوفه منم همان زینب

که دائماً منه ساخلاردوز احترام و ادب

دیردوز اوندا که غم مشگله سالوردی سیزی

آچار بو مشگلی حلال مشکلات قیزی

گچنده کوچه لروزدن سپردوز عطر و گلاب

خوش آرزوئیدی دللرده ذکر کنت تراب

نولوبدی ایمدی منی بیرجه دیندیرن یوخدور؟

و حال آن که بولورسوز مصیبتیم چوخدور

(یومون گوزوزی بیزه باخمیون مسلمانلار

نه مشرک و نه مجوس و نه اهل زناروخ

یورولموشوخ بیزه بیر یر ویرون اولاق راحت

یول اهلیوخ ، گیدیروخ شامه بی پرستاروخ

قوجاقیمزده یاتوب خورداجا اوشاقللریمز

که یول گلوب گجه نی صبح اولونجا بیداروخ

ندن بیزی بو قدر آج سوسوز دولاندیرسوز

اگر چه بیر سوری آهو کیمی گرفتاروخ

گلون دیاخ هاموموز لا اله الا الله

که تا یقین ایده لر اهل دین اقراروخ

مگر دگل بابامیز مصطفی امیر عرب

و یا که من دگلم فاطمه قیزی زینب؟

ندن بیزی بو قدر ظلم اودیله یاندیریسوز

حجاز اهلنی خوار ایلسوز دولاندیرسوز

نه ایتموشوخ سیزه بیز بیلمروق نه واردی مگر

بیزی دولاندیریسوز کوفه ده گذر به گذر

او قدر اصل و نسب قیلدی ظاهر ایتدی بیان

اوجالدی کوفه ده سسلر قیامت اولدی عیان

ز بسکه ایلدی اتمام حجته دقت

تانیمادیم داخی بیر کیمسیه دگل حجت

داخی ایدنمدیلر شان زینبی مستور

ظهوره گلدی او گون کوفه ایچره شور و نشور

خبر ویریلدی عمر سعده کی زنازاده

علی قیزی گتوروب گور نه کوفه نی داده

نه نوعی گور آییدوب خلقی ایلدی آگاه

چخوبدی منبرمنبره گویا علی ولی الله

دئدی اماندی علاج ایلیون بو محنتمه

که آز قالوب یته رخنه منیم ریاستیمه

یتوب او حالده خولی گوروب بو غوغانی

دوباره درده گتوردی آناسی زهرانی

دئدی او زینبون ایمدی قرارینی آلام

نه تک قرارین آلوب بلکه نطقدن سالام

بیر اوجا نیزه اله آلدی ، یتدی منظوری

دوباره قیلدی زبان بند او زار و رنجوری

ووروب جدایه حسین باشینی ، گوتوردی قدم

بلالی زینب ایچون تازه لندی محنت و غم

ایشتدی باجی گنه قارداشی اوخور قرآن

دئدی سسون گلور هاردان ؟ باجون سنه قربان

باخاندا نیزیه نه گوردی گورمسون گوزلر

که اگلنوبدی جمال الله اوسته خاکستر

یوزی گوزی باشی خولی ایوینده خوش بزه نو

اولوب تنور یری ، توپراقه کوله بلنوب

گورنده باجیسی بو حالتیله قارداشینی

حسین حسین دئدی ، ووردی کجاویه باشینی

یاریلدی باشی آخوب قانی گوزلری دولدی

محبت اهلی بولر حالی باجینون نولدی

آلشدی جسمی گوگل گلدی تازه دن درده

دل آچدی حال دلین عرض قیلدی بی پرده

سرشک دیده سی فاش ایتدی صورت حالین

بیلندیروب ایکی صورتله باطن احوالین

تمام راز دلی اولدی صورتا اظهار

گوگلده آلدی هامی سری محرم اسرار

گنه قضای خداوندی سالدیلا یاده

دایاندیلار باجی قارداش مقام معناده

او نیزه اوسته بو محملده اولدیلار تسلیم

بو سری بولمدی غیر از خدای حی و قدیم

قلم اود آلدی داخی (صافی) ایلمه تحریر

اود آلا صفحه اولور بیله آتش ، عالمگیر.

***********************

یتوشدی امرالهی امام سجاده

اولوب اطاعت ام خدایه آماده

قویوب اسیرلری کوفه ایچره زنداندا

یتوشدی قتلگهه گوردی چون او صحراده

مجاهدان حقیقی فی سبیل الله

چهاد اصغر و اکبر ایدوبله معناده

اولوبلا جمله شریعت یولوندا تشنه فدا

یتوب سعادته عزت تاپوبلا عقباده

گراولماسیدیله بو قدر باوفا هرگز

امام اولمازیدی حاضراول مصلاده

ازل حسینین او صد پاره پاره پیکرینی

چکوب کنارینه گلدی فغان و فریاده

کسلموش اللرینی قویدی سینه سی استه

ایدوب سرشک روان گلدی ناله و داده

علی اصغری آغوشینه ویروب جان تک

اولا شفاعته سرمایه حشرکبراده

علی اکبری دفن ایتدی زیر پاینده

آتا ایاقینه قویدی یوزین او شهزاده

حبیبی ایلدی دربان بارگاه امام

همیشه لیق شرفین تاپدی باب والاده

قالان شهید لری خاک و خونه آلوده

قویوب محافظت روضه مطلاده

باخوب صاقا صولا حسرتله چکدی دلدن آه

تاپوب عمو بدنین آغلادی او ناشاده

گوروب نه باشی بدنده نه قولاری تنده

دگوبدی بیربیرینه یاره قانلی اعضاده

اورکلنوب اوجادوب ناله سین فغانیله

آلیشدی سینه سی چون دوشدی غملری یاده

عمو گوریندن ایراق دشمنه اسیر اولدوق

پیمبرین حرمی قالدی ظلم اعداده

همان مکانیده دفن ایتدی تشنه سقانی

مقام غم درست ایلدی او ماواده

علم الینده دوروب منتظر یول استنده

که تز یتورسون اوزین سسلینده امداده

الهی قسمت اولیدی بو جمعیله (منصور)

قویردیلر یوزاو عالی مقام آباده

*************************

امام کوفیه بیرده ملالیله گلدی

خدا بیلور نجه گیتدی نه حالیله گلدی

یتشدی قافلیه اول امام پاک نسب

گورنده زین العبانی اورکلنوب زینب

یواش یواش دیدی ای قارداشیم بالاسی دانیش

گلور حسین ائیی سندن گوزون فداسی دانیش

او پاکباز شهیدانی هاردا دفن ایلدون

بیر عده حامی قرآنی هاردا دفن ایلدون

یارالی قارداشیمون پیکری نه حالدیدی

عزیز حضرت زهرانی هاردا دفن ایلدون

دونن حسین بدنین داشلار آلتدا تاپدیم من

بو گون سن اول گل طاهانی هاردا دفن ایلدون

گورونجه کاش ئولیدیم اورگنیون یاراسین

یقین آخوردی گنه قانی هاردا دفن ایلدون

قالوبدی کوینگی اللرده یوسف عشقین

تاپوب او پیکر عریانی هاردا دفن ایلدون

یغلدی بیر یره ایا وجودی عباسین ؟

بویور او قامت رعنانی هاردا دفن ایلدون

نه نوعی باخدون علی اکبرینه جنازه سینه؟

او زیب دامن لیلانی هاردا دفن ایلدون

یانور رباب اوتانور اوغلونون یرین سوروشا

دیه سوسوز قوزی قربانی هاردا دفن ایلدون

ایکی عزیزه که غارتده قورخودان ئولدی

هایاندا تاپدون او طفلانی هاردا دفن ایلدون

بو غمده فاطمهء نوعروس گریاندور

که جسم قاسم والانی هاردا دفن ایلدون

منیمیمه ایکی بالام قوملار اوسته قالمیشدی

اولاری سن بی بیون جانی هاردا دفن ایلدون

اولار بهانه دی من ایستورم اولام آگاه

امیر لشکر جانانی هاردا دفن ایلدون

خدا گواهیدی قلبیم حسین غمینده یانور

او حجت حق سبحانی هاردا دفن ایلدون

دانیش گیدنلریمون یادگاری ایتمه سکوت

رئوسی قطع اولان ابدانی هاردا دفن ایلدون

بو غصه وار یری سجاد قلبینی ایده قان

ویروب تسلی دیه اولما عمه جان نگران

سوسوز فدالری قانلی مناده دفن ایلدیم

نوائیله اولاری نینواده دفن ایلدیم

گل امامتی گوردوم چمنده پرپر دور

در ولایتی خاک بلاده دفن ایلدیم

او چولده اهل قبلیه منه کمک گلدی

بو امر واجبه ایتدیم اراده دفن ایلدیم

یخلدیقی یری مظلوم امامه قبر اولدی

آتامی قتلگه کربلاده دفن ایلدیم

کفن تاپولمادی عمه بابام جنازه سینه

او دوغرانان بدنب بوریاده دفن ایلدیم

امام پیکری تجلیلیله گیدر قبره

ولی من ئوز آتامی عمه ساده دفن ایلدیم

ساتاشدی گوزلریم اوچ شعبه لی اوخون یرینه

ئوپوب یاراسینی حال بکاده دفن ایلدیم

همان اوخون یری قبر اولدی خیردا قارداشما

او طفلی صدر ولی خداده دفن ایلدیم

گل رباب یاتوب باغبان قوجاقینده

علی اکبری پائین پاده دفن ایلدیم

نه چون که اکبرین اعضاسی قطعه قطعه ئیدی

ایله یارالی وجودین عباده دفن ایلدیم

قویاندا قاسمی قبره اوجالدی افغانیم

عموم امام حسن دوشدی یاده دفن ایلدیم

چوخ آغلادیم سو کنارینده تشنه سقایه

او عبد صالحی کوی وفاده دفن ایلدیم

خدا ئوزی عموم عباسی ایلسون رحمت

که ویردی جان ره صدق و صفاده دفن ایلدیم

*****************************

امر ایلدی سجّاده او گون خالق عزّت

قبر شهدائیله او دشته ویره زینت

هر چند گَلوب قبره قویا اهل قبیله

شه دفنی ولی حقدن اولوب امر علیمه

گَلدی اودی قربانگهِ اولاد خلیله

بوینوندا اگرچه واریدی قید اسارت

باخدی او بلا دشتی گوروب گُلشنه بنزَر

قاندان گُل آچان یاره گُلِ سوسنه بنزَر

عرض ایتدی بابا هانسی یارالی سنه بنزَر

گُل تک بدنوندن نه نشان وار نه علامت

لازمدی کفن گوردی شهنشاه قتیله

لایق کفن آختاردی او بی مثل و بدیله

دنیا بویی نسگلدی بو غم آل خلیله

بیر پاره حصیره ایده ناچار قناعت

یغدی او حصیره آتانین پاره وجودین

گَتدی کَسیلن اَللرینی دستِ وَدودین

تاپدی او کیچیک بارماقینی منبع جودین

دفن اولمیه ناقص بدن علّت خلقت

اول قبر که اولموشدی معیّن شهِ دینه

قبره او حصیریله قویولدی او دفینه

هر ذرّه سینین قیمتی عالمجه خزینه

عالمدن اوزی اولماسا چوخ آزدی بو قیمت

باخدی او دفینه دُرِِ رخشانی چوخ ایستر

قُنداق دولوسی لعلِ بَدَخشانی چوخ ایستر

بُلموشدی حسین اصغر عطشانی چوخ ایستر

ویردی آتا آغوشینه یاتسون بالا راحت

گوردی آلوب آغوشینه خورشید سهیلی

بُلدی نه گوزل گَلدی ربابین اَله میلی

بو باره ده ایستوب که ملول اولمیه لیلی

بیر قبر اَیاق آتدا درست ایتدی او حضرت

شهزادیه اوز شانیله لایق ایدوب اِعزاز

بُلدی شهداده هامودان اکبری ممتاز

شاهون اَیاقی آتدا قویوب ایتدی سرافراز

یوخ عرش خداده او اَیاق آتداکی رفعت

خلق ایتمز اولار که بیرینین مثلینی بی چون

اوچ پاک وجود اولدی او بیر قبریده مدفون

فخر ایتدی او شش گوشه مزاریله او هامون

اولماز دیدی بیر یرده بو عزّت بو جلالت

فارغ آتا دفنیندن اولوب حضرت سجّاد

یازدی اوز اَلیله آتاسی قبرینه بیر آد

بو قبرِ حسیندور که اولوب کشته ی بیداد

بیر ایله حسینی که سوسوز اولدوروب امّت

مشهودیدی سجّاده هامی باطن و ظاهر

دربان گوروب ایستر ایله بیر درگه طاهر

زیبنده دی درباره حبیبِ بن مظاهر

ویردی اونا بو منصبی، آرتوردی شرافت

باخدی او تُراب اوسته توکولموش شهدایه

بنزَر هاموسی گوردی گونه اولدوزا آیه

سالماز دیدی گوی هیچ بیروزون مثلینه سایه

هر گون یِر اوزون دولدورا گر اهل شهادت

بو جمع بویوردی هامی بیر جمعیده بیردی

پروانه دی، هر یِتمیشینین شمعیده بیردی

جان بیر، قانی بیر، مَسلَکی بیر، شرعیده بیردی

بیر قبر ایدر بیر بیله بیر جمعه کفایت

بیر گنجده قویدی بیر ایله جوهر عشقی

بیر رشتیه دوزدی اور قَدَر گوهر عشقی

بیر قبریده دفن ایتدی هامی جوهر عشقی

یعنی بودی معنای مساوات و اخوّت

حسرت گوزیله دوندی فرات اوستونه باخدی

باخجاق یوزه گوز چشمه سی دریا کیمی آخدی

یاندوردی جهانی شرر آهینه یاخدی

قالدی دیدی سو اوسته سینان کشتی صولت

ایلوب تبعیّت هامی اول خضره دلیله

یوز قویدی هامی مَصرَعِ سردار قتیله

گورجک عمو نعشین چوخ اثر ایتدی علیمه

ا… عموم عبّاسه بویوردی ایده رحمت

مثلی عمومون عالم امکاندا تاپولماز

حقّی نه آتام، فاطمه بوینوندان آچلماز

هیچ بیر گُله بیر بیله جفا خاری ساچلماز

هیچ پیکره دَگمَز بو قَدَر زخم و جراحت

ایتدی عموم عبّاس آتاما ایله مواسات

بیر قارداشا قارداش او مواسات ایده هیهات

عالِمدی اونا عالمِ اسرار خفیّات

ایلر شهدا غبطه، ایدن اجر کرامت

بیر قبر همان یرده او سقّایه قازلدی

نه قبر، فرات اوستونه پیرایه قازلدی

پیرایه دیمه غم ایوینه پایه قازلدی

گیت قبرین اوزون گور سنه شرح ایلیه محنت

بیر دوغرانانون همّت دیرینه سی اوسته

یوز لعلینی جمع ایلدی گنجینه سی اوسته

قویدی کَسیلن اَللرینی سینه سی اوسته

زهرایه او اَللردیله اسبابِ شِفاعت

قویدی عمونی قبره دونوب قبرینه یازدی

بو مرقد عبّاس مَهِ مُلک حجازدی

دنیا بویی قان آغلیه هر گوز بونا آزدی

یاتدی او کیچیک قبریده ایله اوجا قامت

یغدی هامی خندان گُلِ گُلزار وفانی

بیر گُلشنه دوندَردی همان دشت بلانی

سولدورماز او گُلزاری بیر آفات خزانی

هر آفت او گُلزاره ویرر تازه طَراوت

قورتاردی یانار قلبیله دفن شهدانی

ترک ایلدی آغلار گوزیله کرب و بلانی

بُهت آتشینه یاندوروب اول جمعِ وفانی

بیر طَرفَهُ العِین ایچره ایدوب کوفیه عودت

گوردی نجه کوفه هامی بام و هامی برزن

مملُوّ جماعتدی ولو مرد اولا یا زن

گویا هامونون عُلقه کَسوب روحی بدندن

یوخ بیر نفرینده نفسین چَکماقا قدرت

گویا که قیامتدی جماعت هامی حیران

هر کس اولوب اوز ایتدیقی اعماله پشیمان

یا اَیُّهَا الاِنسان دیه سن سَسلوری رحمن

محشر تک اولوب کوفه عجب وادی حیرت

زینب دانشور ایله اثر واردی سَسینده

بیر ذی نفسین یوخدی سَس اصلاً نفسینده

هر عالی و دانی وار ایشیتماق هوسینده

بیر کلمه دن اولمور ایده بیر کیمسنه غفلت

جلب ایلیوب اوز صحبتینه خاصّ و عوامی

هر کلمه سی بیر شرح حقیقتدی تمامی

بیر لهجه ده ایلور خانم انشاد کلامی

گویا که علینین اوزودور ایلوری صحبت

سرگرمیدی حینی که خانم شرح و بیانه

ویرمیشدی تکان صحبتی هر پیر و جوانه

بیردن هامی گوز دوندی باخوب نوکِ سِنانه

بیر باشی گوروبلر که ایدر آیه تلاوت

گرچه نچه گوندور آییروبلار بدنیندن

ایمدی دیه سن گَُل دَریلوب شاخه ی گُلدن

آلوده دی خاکستره رخساری ولیکن

آرتورموش او خاکستر او رخساره ملاحت

داوودی سالوب حیرته آواز حجازی

دعوت به حقیقت ایلوری اهل مجازی

عیسایه نشیب اوجی ایدوب دار فرازی

بو اوج مسیحایه اولوب مایه ی حسرت

کهف آیه سینی ایله اوخور ناطق قرآن

معناده قویوب کهف رقیم اهلینی حیران

ایلور هامویه حقّینی اعجازیله اعلان

تا عُذر یِری قالمیه اِتمام اولا حُجّت

(ذهنی) سنی مشغول ایلیوب فکر و خیالون

چوخداندی که آخمازدی سنون طبعِ زلالون

ا… گوتوره دلده کی اندوه و ملالون

توفیق اولوب آخِرده سنه رحلت آیت

هر اهل کلام اهل حدیث اولسا و یا غیر

دفن شهدا نظمینه گر ایستیه بیر سیر

ارشاد ایلیوم من اونی درک ایلیه تاخیر

(صافی) یازان اشعاریده وار اوزگه فصاحت

همچنین ببینید: متن نوحه زنجیر زنی حضرت ابوالفضل

متن روضه دفن شهدای کربلا میرداماد

متن روضه دفن شهدای کربلا میرداماد

همیشه با یاد قدیم تو روضه ها دم می گیرم
دلم میخواد آخرِ عمر تو هیأت تو بمیرم..

اگه غمت برپا نبود دل منم اینجا نبود
مثل قدیما میخونم اگه حسین ما نبود..

اگه حسین ما نبود عشق این همه زیبا نبود
چیزی به اسم عاشقی توو سینه ی دنیا نبود..

«یا لیتنا کنا معک… یالیتنا کنا معک »

خودت می دونی یا حسین برای بیعت اومدم
برا عزاداریه تو با قصد قربت اومدم..

تو اولی تو آخری ندارم عشق دیگری
اگه نبودند نوکرات بلد نبودم نوکری..

می دونم نوکری بلدنیستم
می دونی این قَدا که بدنیستم..

هرچی باشه می دونم سینه زنم
هرجایی که روضه به پاست یه پای ثابتش منم..

سُفره دار کرَمی  سایه ی رو سرَمی
مهربونتر از مادرمی..

کربلا، کربلا، عکس حرم سنگِ صبوره
کربلا، کربلا، سلامم از راه دوره..

صوای تو داره میاد میگه قبول باشه به ما
نشسته ام رو به حرم میخوام بیام به کربلا..

به سینه و سر می زنم فقط با اذن فاطمه
تو این شبای عاشقی حرم شده فکرهمه..

حرم شده فکر هر روزم
به پای عشق تو می سوزم..

جواز نوکریمو تو  باطل نکن
نگا به این گدای ناقابل نکن
حرم ندیده ما رو زیر گِل نکن..

«حسین حسین حسین»

من با تو خوشم، دنیام حرمه
سرمایه ی من، چِشم ترمه
عشقی که بهت دارم، از مادرمه

همیشه شال سبز به گردنم میذاشت
دلش خوش از همین که عمری نوکرم

می گفت اگه دیدی گره به کارِته
معطل کسی نمون برو حرم

حالا رو به گنبد طلا، هوایی شدم کبوترم
دوباره میگم حسین حسین برسه به روح مادرم

پدر و مادرم فدات، ای تشنه لبِ فرات
منو برسون کربلات منو برسون کربلات

دست کرمِت روی سَرمه
هر جا که برم میگم به همه
عشقم به سه ساله ات ارث از مادرمه

همه سفارشش مَحبت تو بود
می گفت تو روضه مثل بچه گریه کن
اگه می خوای که عاقبت بخیر بشی
بیا جوونیتو فدا رقیه کن

دیگه چی میخواستم از خدا،واسه تو یه عمره نوکرم
دوباره میگم حسین حسین برسه به روح مادرم

آرامش من زیر علمه
هر چی بگم از لطف تو کمه
گریه توی روضه ات ارث از مادرمه

شبای جمعه رو به عکس کربلا
به گریه زیر لب می گفت سلام حسین
می گفت تموم زندگی و بچه هام
فدا علیِ اکبر امام حسین

همیشه دلم به این خوشه، سایه ی تو بوده رو سرم
دوباره میگم حسین حسین برسه به روح مادرم

“اَللّـٰهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظٰالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تٰابِعٍ لَهُ عَلىٰ ذٰلِکَ،اَللّـٰهُمَّ الْعَنِ الْعِصٰابَهَ الَّتى جٰاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَشٰایَعَتْ وَبٰایَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ، اَللّـٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً”

“یا رب الحُسین، بحق الحُسین، اِشف صدر الحُسین، بظهور الحُجُّه ، یا رب الحُجُّه، بحق الحُجُّه، اشف صدر الحُجُّه، بظهور الحُجُّه ”

لرزانده غربت تو دل روزگار را
برده است داغت از دلِ عالم قرار را

شکر خدا به روز جزا دست ما پُر است
پُر کرده ایم از غم تو کوله بار را

*همه ی زندگی مارو غم تو پر کرده، وقتی غمِ حسین هست، دیگه بقیه غم ها چیزی نیست…*

“هر که غمت را خرید عشرت عالم فروخت
با خبران غمت بی خبر از عالمند”

*همه ی غم و غصه ی ابی عبدالله فقط یک کلمه است، اونم زینبِ، از فردا فقط روضه ها یه جمله است: امان از دل زینب…*

شکر خدا به روز جزا دست ما پُر است
پُر کرده ایم از غم تو کوله بار را

باران گریه آمد و دل زنده شد حسین
آباد می کند غم تو شوره زار را

ای کاش خاک پای تو باشیم عاقبت
تا تاج سر کنیم همین افتخار را

ما کربلا نرفته ز دنیا نمی رویم
ما را ببر، تمام کن این انتظار را

شاعر میلاد عرفان پور
*آقاجان! فردا که میرسی کربلا مارو هم ببر، ان شاءالله ما هم با قافله ابی عبدالله برسیم کربلا، کاروان حسین که فردا میرسه روضه خونش زینبِ، هر وقت کربلا بری و بیای باید سختی بکشی، باید بلا ببینی، برای ما هم فقط نیست، حتی برای انبیاء هم بوده، اما همه برای بلای ابی عبدالله گریه کردند، امیرالمؤمنین از صفین که بر می گشت، از اسب پیاده شد، خاک کربلا رو برداشت،” وَاهاً لَکِ أَیَّتُهَا التُّرْبَهُ لَیُحْشَرَنَّ مِنْکِ أَقْوَامٌ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ بِغَیْرِ حِساب” گفت: خاکِ کربلا! خوش به حالت، یه روزی یه عده ای از این خاک، بی حساب و کتاب میرن بهشت، یه روزی این خاک میشه خاکِ مقدس…
این خاک از زمانی شد خاک مقدس، که حسین رسید کربلا، زینب رسید کربلا، چه رسیدنی، وقتی اومدن زینب رو پیاده کنند عباس اومد، اما بیشترین نقل اینه که خود ابی عبدالله هم اومده، عباس رکاب محمل رو گرفته، ابی عبدالله می فرمود: جوانان بنی هاشم بیایید حلقه بزنید نامحرم ها نبیین، من خودم خواهرم زینب رو پیاده کنم، پنجاه و چهار ساله که کسی قد و بالای زینب رو ندیده، پنجاه و چهارساله کسی سایه اش رو ندیده…
وقتی اهلبیت پیاده شدن، خیمه ها برپا شد، آرایش چیدن خیمه ها خودش روضه است، اولین خیمه توی بلندی خیمه اباالفضلِ، اولین خیمه ای هم که جمع شد، خیمه ی عباس بود…
همه نگران حسین بودن، اما حسین نگرانِ زینب بود، از چیدن خیمه ها، از دستوراتی که داد، از پیاده شدن زینب، همه نشان دهنده ی همین بود، همه رو ابی عبدالله جمع کرد، رفت رو بلندی”هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا” گفت”وَ مَسْفَکُ دِمَائِنَا” گفت، بذار معنیش رو با شعر بگم:*

مِنای وصل خداوند اکبر است اینجا
ادب کنید که از کعبه برتر است اینجا

بایستید و بخوانید سوره ی توحید
که قتلگاه شهیدانِ بی سر است اینجا

*همه رو ابی عبدالله نگاه کرد، اما یهو نگاهش یه جا ایستاد، کجا؟*

نگاه ممتد او شرحِ حال زینب بود
چه حرف ها به نگاهِ برادر است اینجا

تا نگاه کرد به زینب اشک ریخت، انگار همه ی روضه هارو مجسم دید، اما برا اینکه زن و بچه اش اشکش رو نبینن سریع گریه اش رو قطع کرد، زینب رو هم آروم کرد، فرمود: زینبم! الان زوده گریه کنی، هنوز گریه ها در پیش داری، صبر کن خواهرم!…
اینجا نگاهه حسین حرف داشت، نگرانی داشت، اما هنوز رقیه اش سالمِ، سکینه سالمِ، یه نگاه کرد دید هنوز چادرها سالمِ، چادری خاکی نیست، چادری سوخته نیست…*

شروع قصه عطش، نیزه است، خنجر و تیغ
و در ادامه ی آن حرفِ معجر است اینجا

*ابی عبدالله بچه هاش رو جمع کرد، دخترهاش رو، برادرهاشو جمع کرد، خواهرهاش رو جمع کرد، یه نگاه به زن و بچه اش کرد گریه کرد، این یه نگاه، اما نگاه بعدی رو عصر عاشورا کرد”تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلى رَحْلِک َ وَ بَیْتِک”  هی لشکر می رفتن سمت گودال، می گفتن: حسین زنده است؟ یکی می گفت: نه! دیگه کارش تمومه؛ تکون نمیخوره، یکی می گفت: نه! از زخماش خونِ تازه میاد، یکی شمشیر برداشت گفت: الان میرم کار رو تموم میکنم، تا رفت جلو دید حسین تکون خورد، سه ساعت حسین توی گودال دست و پا میزد، یه نفر نرفت بگه پاشو تو پسرِ فاطمه ای، هر کی رفت جلو، ترسید برگشت، شمر عصبانی شد، گفت: تکلیف رو معلوم کنید، یکی میگه زنده است، یکی میگه نه، میخواهید بدونید حسین زنده است یا نه؟ رفت روی بلندی صدا زد: حمله کنید سمت خیمه ها، برید سراغ زینب، حسین غیرت اللهِ، اسم زینب بیاد اگه زنده باشه بلند میشه، تا رفتن طرف خیمه ها، بلند شد، حسین!…*

شمر فهمید که انگار علمدارت نیست
چه عجولانه به گودال سرازیر شده

دو قدم رفت به پایین و دوباره برگشت
داد زد زود بیایید زمین گیر شده

همه حیرت زده دیدند حسین ابن علی
چقدر بعد علی اصغر خود پیر شده

*یه نگاه توی خیمه ها به بچه هاش انداخت، یه نگاه توی گودال قتلگاه به خیمه هاش انداخت، یه بار دیگه هم یه نگاه کرد، کجا؟ تو تشتِ طلا، دید دستای زینب رو نامحرما بستن، بچه هاش رو آوُردن توی مجلس نامحرم، دید یه نفر داره دخترش رو نشون میده، زینب بچه اش رو زود زیر چادر گذاشت، حسین!…*

متن نوحه دفن شهدای کربلا

مرحوم کلینی روایت کرده در فروع کافی کتاب الحج از امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام ابوبصیر میگه:آقا فرمود:
ابراهیم نبی اسماعیل رو صدا کرد:پسرم!خدا دستور به قربانی داده؛مرکب آماده کن…چاقو آماده کن…صدا زد:”یا ابَ این القربان؟! “قربانی کجاست؟یه نگاهی به جوونش انداخت… “انت هو یا بُنَیَّ…”
قربانی خود تویی…آیه قرانه:”فانظر ماذا تری…”نظرت چیه؟” قال یا ابتِ افعل ما تُأمر سَتَجِدُنی ان شاالله من الصابرین…”
بابا امر خدا رو اطاعت کن.من صبر می کنم.من از صابرینم.فقط یه درخواستی از بابا کرد.صدا زد: بابا یه پارچه ای روی صورت من بنداز.موقع سر بریدن صورت من رو نبینی…بابا دستای من رو ببند که وقتی چاقو به گلوی من گذاشتی من دست و پا کمتر بزنم.اسماعیل آماده شد.ابراهیم گفت:نه پسرم!این دو کار رو برای تو جمع نمی کنم.چاقو رو به گلوی جوانش گذاشت”ثم رفع رأسَه الی السَّماء”به آسمان نگاه می کرد.در روایت هست:”وَ قَلَبَها جبراییل”جبراییل این چاقو رو برمیگردوند این خنجر نمی برید.هر چه تلاش می کرد،می دید نمی بره…یه وقت ندا آمد:ابراهیم دست نگه دار!”یا ابراهیم! قد صدقت الرویا”پدر و پسر راه افتادند.”و فدیناه بذبح عظیم…”ذبح عظیم آمد اسماعیل نجات پیدا کرد…در روایت هست این پدر و پسر بلند شدند،رفتند سمت منزل مادرش خبردار شدتا پدر و پسر وارد منزل شدند”قامت الی ابنِها..”هاجر بلند شد نگاه می کرد به گلوی بچه اش”فاذا اثرالسِّکّین خدوشا فی حلقه”دید گلوی بچه ش کبود شده، زخم شده”ففزعت و اشتکت و کان بدو مرضها الذی هلکت فیه”مادرش ناله زد…بعد مریض شد و در اثر همون بیماری از دنیا رفت.آخ بمیرم…میگن مادرت کربلا نبوده…بعضیا میگن مادرت از دنیا رفته بود…ای کاش همین باشه.وقتی به مادرت خبر دادند ای لیلا! چنان تیر به گلوش زدند.چنان تیر به فرقش زدند. دست ها رو دور گردن اسب حلقه کرد.وقتی با عمود آهن به سرش زد،علی بیهوش شد”و ضرب الناس باسیافهم”شروع کردند علی رو ریز ریز کردن.هی خون از بدن مبارکش می رفت.جلوی چشمای اسب رو گرفت “فاحتمله الفرس الی عسکرالاعداء”اسب راه رو اشتباه رفت.اسب سمت لشکر دشمن رفت همه تونل باز کردند دو طرف ایستادند
“فقطعوه باسیافهم اربا اربا”هر ضربتی که می زدند پسرش رو نگاه می کرد،آه می کشید:علی علی علی.”فلما بلغت الروح التراقی”جون که به گلوگاهش رسید،”قال رافع صوته”با صدای بلند فریاد زد:”یا ابتاه! هذا جدی رسول الله “بابا جدم پیغمبر آمده. بابا جدم می فرماید:العجل.العجل…حسین دیگه بیا…*

خسته ام بس که بین این صحرا
در پی تو دویده ام ای طفل

*این بچه گم شده بود. زینب س گریه می کرد وقتی متوجه شد سه ساله نیست. زینب س هِی می گفت صبر کنید. هِی گریه می کرد. ناله می زد. فریاد می زد. یه بچه جا مونده. این بی شرف رو فرستادند برای پیدا کردن دختر. اعصاب و روانش به هم ریخته بود. یه بچه کاروان رو معطل کرده…*

خسته ام بس که بین صحرا
در پی تو دویده ام ای طفل
چکمه هایم خراب شده از بس که
خواراز آن کشیده ام ای طفل

نام من را شنیده ای تا حال؟
خوب بشنو که نام من زجر است
از من و شغل من چه میدانی؟
کار هر صبح و شام من زجر است

دیدم از دور با کسی انگار
درد و دل بی حساب می کردی
چه کسی را در این بیابان ها
مادر خود خطاب میکردی؟

به امید کمک مباش ای طفل
احدی بین دشت هرگز نیست

*عموتو صدا نزدی برای منا.بیخود برای من علی اکبر علی اکبر نکنیا.*

به امید کمک مباش ای طفل
احدی بین دشت هرگز نیست
زحمتم دادی و نمی دانی
در مرامم گذشت هرگز نیست

وقتی از روی ناقه با لگدم
به روی خاک با سر افتادی
باید این را حساب می کردی
که تو با بد کسی در افتادی

*اما از زبان حضرت رقیه سلام الله علیها:*

بس کن ای زجر کم گزافه بگو
گرچه طفلم ولی یلی هستم
جز خدا از کسی نمی ترسم
نوه ی مرتضی علی ع هستم

*تو ما خونواده رو نمیشناسی…*

اگر آهم در آید از سینه
کار تو اشک و آه خواهد شد
هرکسی با رقیه در افتد
روزگارش سیاه خواهد شد

تو مرا هر چقدر هم، بزنی
باز هم جان نمی سپارم من
مقصد آخرین من شام است
با حبیبم قرار دارم من

*برو کنار دل من برای بابام تنگ شده. من دارم میرم شام بابامو ببینم…*

من خبر دارم او شهید شده
ورنه بی من نمی رود سفری
خواستم عمه غصه کم بخورد
زده ام خویش را به بی خبری

*این دوبیتش برای هیئتیا.برای رقیه ای ها.
هرچی میخوای منو بزنی بزن. هرچی میخوای منو فحش بدی بده.*

من اگر که تو را حلال کنم
ولی از حرمله نمی گذرم
از کلام رباب فهمیدم
پیش لشکر خجل شده پدرم

قصد دارم در انتهای قیام
آبروی یزید را ببرم

*یزید صبر کن. کربلا در کربلا میماند اگر زینب س نبود. آره. اینم اضافه بکنید. کربلا در کربلا میماند اگر رقیه س نبود. گریه های این بچه توو شام جهت دار بود. معنا دار بود. می خواست یزید و رسوا بکنه. حالا میگم روضه اش رو براتون…*

قصد دارم در انتهای قیام
آبروی یزید را ببرم
بعد هم با خیال آسوده می روم،
می روم سوی پدرم

«حسیییین جان. حسییییین جان.»

*نزدیکی های شهر عسقلان هوا گرم شده بود. یزیدیآ اسباشون رو آب می دادند اضافه های آب رو می ریختند رو زمین. به این مخدرات و به این بچه ها آب نمی دادند. یه نقل اینه. خانم سلام الله علیها زیر سایه بوته ی خواری رفت آن جا خوابش برد. “و تَرَکوها و ارتَحَلوا عَنها”. لشکر کوچ کرد و این دختر رو فراموش کردند. خانم اونجا جا موند. یه وقت زینب متوجه شد. “فَبَکَت و نادَت”. گریه می کرد. زینب س بلند بلند درخواست می کرد. “یا قَوم بِاللهِ عَلَیکُم اِصبِروا. فَقَد اِفتَقَدَت اِبنَتُ اَخی و قُرَهُ عَینی.” نور چشمم گم شده. دختر برادرم گم شده. این زجر رفت دنبال رقیه و رقیه رو پیدا کرد. نمی دونم شاید این بچه منتظر ترحم بود. سه سال است. تشنه اش بود. گفت لااقل یه خورده به من آب میده. اما اما اما…*

هِی گفتم نزن میام میام میام
موهامو نکش میام میام میام

*هِی لگد می زد. بابا بابا همه رو تحمل کردم بابا. می دونی کجا خیلی اذیت شد دخترش؟ ..*

هِی لگد می زد بابا بابا بابا
حرف بد می زد بابا بابا بابا